امیررضا زاتی | شهرآرانیوز؛ این کتاب برای اولین بار در سال ۱۹۱۹ و تنها چند ماه پس از پایان جنگ جهانی اول منتشر شد. این اثر دومین کتاب او و نخستین نوشتهاش با رویکرد صریحا سیاسی به شمار میآید. میزس در این کتاب تلاش میکند آثار جنگ جهانی اول، مشکلات اقتصادی و تحولات سیاسی اروپا را از دیدگاه اقتصاد لیبرال بررسی کند و نشان دهد که بسیاری از بحرانهای آن دوران نتیجه سیاستهای نادرست دولتها بوده است.
یکی از مهمترین دیدگاههای نویسنده این است که منافع اقتصادی ملتها در تعارض با یکدیگر قرار ندارد. از نظر او، پیشرفت اقتصادی یک کشور نهتنها به زیان دیگر کشورها نیست، بلکه از طریق گسترش تجارت، تقسیم کار و همکاری بینالمللی میتواند به رشد و رفاه سایر ملتها نیز کمک کند. به همین دلیل، او از اقتصاد آزاد و کاهش مداخله دولت در فعالیتهای اقتصادی دفاع میکند و معتقد است هرچه دولتها کمتر در بازار دخالت کنند، زمینه توسعه و رفاه بیشتر فراهم خواهد شد.
میزس همچنین به پیامدهای سیاسی جنگ جهانی اول توجه ویژهای دارد. او نسبت به مفاد معاهده ورسای انتقاد میکند و اعتقاد دارد تحمیل شرایط سخت و تنبیهی بر کشورهای شکستخورده، بهویژه آلمان، نهتنها صلح پایدار ایجاد نمیکند، بلکه زمینه بروز بحرانها و درگیریهای جدید را فراهم میسازد. از دید او، برقراری صلح واقعی نیازمند همکاری میان ملتها و پرهیز از سیاستهای انتقامجویانه است. او علاوه بر این، از حق تعیین سرنوشت ملتها و خودمختاری دفاع میکند و تمرکز بیش از اندازه قدرت در اختیار دولت را تهدیدی برای آزادیهای فردی میداند.
کتاب در سه بخش اصلی تنظیم شده است. بخش نخست با عنوان «ملت و دولت» به بررسی مفهوم ملت، ملیگرایی و جایگاه دولت اختصاص دارد. نویسنده توضیح میدهد که ملیگرایی در اصل میتواند عاملی برای همبستگی مردم باشد، اما زمانی که دولتها از آن برای توجیه توسعهطلبی، سلطه بر دیگر کشورها یا گسترش اختیارات خود استفاده کنند، از هدف اصلی خود فاصله میگیرد و به امپریالیسم تبدیل میشود. او در ادامه تفاوت میان سیاستهای لیبرالی و سیاستهای امپریالیستی را توضیح میدهد و تأکید میکند که پیشرفت ملتها از راه آزادی اقتصادی، همکاری و احترام متقابل امکانپذیر است، نه از طریق جنگ و رقابتهای افراطی. در همین بخش، تاریخ دموکراسی در آلمان، مفهوم امپریالیسم و عوامل شکلگیری آن نیز بررسی میشود.
بخش دوم با عنوان «جنگ و اقتصاد» به رابطه میان جنگ و نظام اقتصادی میپردازد. میزس شرایط اقتصادی کشورهای درگیر در جنگ جهانی اول را تحلیل میکند و نشان میدهد که جنگ چگونه تولید، تجارت، سرمایهگذاری و زندگی روزمره مردم را تحت تأثیر قرار میدهد. او به افزایش تورم، کمبود کالاها و گسترش مداخله دولت در اقتصاد اشاره میکند و معتقد است اقتصاد جنگی بهتدریج زمینه گرایش به سیاستهای سوسیالیستی را فراهم میسازد.
در بخش سوم با عنوان «سوسیالیسم و امپریالیسم»، نویسنده ویژگیهای نظام سوسیالیستی را توضیح میدهد و آن را با برخی اندیشههای رقیب، از جمله آرمانشهرها، مقایسه میکند. او استدلال میکند که سوسیالیسم، برخلاف شعارهای خود، در عمل موجب افزایش قدرت دولت، کاهش آزادیهای فردی و محدود شدن فعالیتهای اقتصادی میشود. از دیدگاه میزس، جامعهای که بر آزادی اقتصادی، مالکیت خصوصی و رقابت استوار باشد، توانایی بیشتری برای دستیابی به پیشرفت و رفاه خواهد داشت.
هرچند این کتاب در زمان انتشار چندان مورد توجه قرار نگرفت، اما بعدها به یکی از آثار مهم مکتب اقتصاد اتریش و اندیشه لیبرالی تبدیل شد. بسیاری از دیدگاههایی که میزس در سالهای بعد درباره اقتصاد بازار، نقد سوسیالیسم و محدود بودن نقش دولت مطرح کرد، نخستین بار در همین کتاب شکل گرفت و به همین دلیل این اثر را میتوان از مهمترین نوشتههای آغازین او دانست.